عرصه نوین رسانه و ارتباطات همواره با چالشهای اخلاقی بیشماری روبرو بوده است. در این میان، استفاده از شیوههای پنهان جهت تغییر دیدگاه جامعه نسبت به پروندههای جنایی و حقوقی اهمیت زیادی دارد. رمانهای مدرن تلاش دارند با بازنمایی دقیق این فضاهای تاریک، پشتصحنه هدایت افکار عمومی را برای مخاطبان روشن کنند.
کارشناسان بر این باورند که بخش عمدهای از جریانهای خبری در فضای مجازی برخلاف تصور عموم به صورت طبیعی شکل نمیگیرند، بلکه توسط متخصصان مدیریت بحران و روابطعمومیهای خاکستری مهندسی میشوند.
این افراد با بهرهگیری از تکنیکهای پیچیده روانشناختی و رسانهای، بدون نیاز به گفتن دروغهای شاخدار، مسیر تحقیقات قضایی و قضاوتهای عمومی را تغییر میدهند.
بررسی عمیقتر این پدیده نشان میدهد که شایعهسازی، ایجاد تردید و برجستهسازی نقاط ضعف اخلاقی متهمان یا شاکیان از کارآمدترین ابزارها در هدایت جریانهای فکری جامعه است. وفاداریهای خانوادگی و پیوندهای عاطفی عمیق نیز به عنوان محرکهای اصلی برای توجیه این رفتارهای هنجارشکنانه عمل میکنند.
در تحلیلهای ارتباطی مشخص شده است که دادگاه افکار عمومی بسیار سریعتر از مراجع قانونی درباره افراد قضاوت میکند و این امر آسیبپذیری جامعه را در برابر جریانسازیهای رسانهای به شدت افزایش میدهد.

- نویسنده: نانسی کلر (Nancie Clare) در گفتگو با هیلاری دیویدسون (Hilary Davidson) نویسنده رمانهای جنایی و روزنامهنگار
- تاریخ انتشار: ۱۶ ژوئیه ۲۰۲۶ (16 Jul 2026)
- منبع انگلیسی: CrimeReads (https://crimereads.com)
- منبع فارسی: شارا ـ شبکه اطلاعرسانی روابطعمومی ایران
اگر تنها یک صنعت وجود داشته باشد که پتانسیل بالایی برای فریبکاری، دورویی و حتی شرارتهای مطلق داشته و خوراک آمادهای برای داستانهای جنایی فراهم کند، آن صنعت بدون شک روابطعمومی است. هیلاری دیویدسون در رمان جدید خود با عنوان «هر دروغی که گفتم» که در تاریخ ۱۶ ژوئن ۲۰۲۶ منتشر شد، به شکلی تاثیرگذار به کاوش در این دخمههای بیعدالتی و تاریک پرداخته است.
نانسی کلر: ما در همان سه صفحه نخست کتاب «هر دروغی که گفتم»، اطلاعات زیادی درباره شخصیت اصلی داستان، جکی سویفت، به دست میآوریم؛ او درباره ارائهای که قرار است صبح روز بعد داشته باشد مضطرب است، نسبت به خواهرش حس مراقبت شدید و نگرانی دارد و همین اضطراب او را به خانه رئیس سابقش میکشاند؛ جایی که با یک جسد بیجان روبرو میشود. چطور توانستید این تعلیق و کشش داستانی را تا این حد ظریف و سریع ایجاد کنید؟
هیلاری دیویدسون: همهچیز خیلی سریع رخ میدهد. این موضوع را به کمطاقتی خودم نسبت میدهم. یادم میآید شخصی به من گفت رمان دختری با خالکوبی اژدها تازه بعد از دویست صفحه جذاب میشود و من با خودم فکر کردم که من هرگز دویست صفحه سختی و بیحوصلگی را تحمل نمیکنم تا داستان تازه خوب شود. من میخواهم داستان از همان صفحه اول جذاب باشد. در خصوص فرآیند نوشتن، من نویسندهای شهودی هستم و بدون نقشه قبلی مینویسم. به صورت غریزی شناخت عمیقی از شخصیتها دارم و نقاط تحریکپذیری آنها را میشناسم. این موضوع کاملاً درباره جکی سویفت صدق میکرد. میخواستم او را در یک موقعیت تحت فشار شدید قرار دهم، چرا که معتقدم این شرایط لایههای درونی شخصیت او را با سرعت بیشتری آشکار میکند.
میخواستم خواننده جکی را در آسیبپذیرترین حالتش ببیند؛ اینکه تنها فردی که واقعاً دوست دارد خواهرش است و بزرگترین ترس او رخ دادن اتفاقی ناگوار برای اوست. مخاطب خیلی زود متوجه میشود جکی کیست و چقدر میتواند کارهای خلاف انجام دهد، زیرا او مانند یک قهرمان دختر خوب و سنتی رفتار نمیکند. او شبیه به مجرمی رفتار میکند که در گوشهای گیر افتاده است. شما جکی را به خاطر خوب بودنش دنبال نمیکنید، بلکه او را تعقیب میکنید چون مشتاقید ببینید حرکت بعدی او چیست.
نانسی کلر: شما خواننده را به اعماق دنیای بحرانی روابطعمومی تاریک و جعبهسیاه میبرید. البته برای همه مسئولان روابطعمومی کتاب که ممکن است این گفتگو را بخوانند باید روشن کنیم که منظور ما آنها نیستند.
هیلاری دیویدسون: بله، قطعاً منظور ما افرادی نیستند که برای معرفی یک کتاب یا فیلم خوب تلاش میکنند.
نانسی کلر: شما هم مثل من روزنامهنگار بودهاید. گاهی اوقات من به یک خبر نگاه میکنم و با خودم میگویم که روابطعمومیها چقدر ماهرانه این جهتدهی خبری را انجام دادهاند.
هیلاری دیویدسون: در اینجا باید به ادوارد برنیز اشاره کنم که در کتاب هم از او یاد کردهام. او خواهرزاده زیگموند فروید بود و به معنای واقعی کلمه کتابی درباره تبلیغات و پروپاگاندا نوشت. نام او را در کتاب آوردم چون مردم اصلاً نمیدانند که چقدر توسط رسانهها هدایت و کنترل میشوند. میخواستم نشان دهم مردم چگونه دستکاری ذهنی میشوند، زیرا جکی از همین مهارتها استفاده میکند.
نانسی کلر: چه چیزی شما را ترغیب کرد که دنیای روابطعمومی را به عنوان بستر داستان خود انتخاب کنید؟
هیلاری دیویدسون: این فضا امکان دسترسی به ذهنهای بسیار درخشان و البته گاهی بسیار تاریک را به من داد. فعالان روابطعمومی در هدایت افکار عمومی و دستکاری اطلاعات فوقالعاده ماهر و بیپروا هستند. برای نمونه، افرادی که در بخش روابطعمومی برای برخی مجرمان مشهور کار میکردند تا به شاکیان آنها آسیب بزنند و اتهامات هولناکی علیه آنها مطرح کنند. آنها داستانهای ساختگی را در مطبوعات منتشر میکنند. تماشای این فرایند برای من جذاب بود؛ بهویژه وقتی فهمیدم مردم عادی چقدر کم از پشتصحنه این ماجراها خبر دارند. بیشتر مردم فکر میکنند اخبار به شکل طبیعی جریان مییابند و متوجه نیستند که بخش زیادی از اینترنت مدیریت و صحنهآرایی میشود.
میخواستم این پرده را کنار بزنم و نشان دهم که استادان این هنرهای تاریک چگونه کار خود را انجام میدهند. سناریوی کتاب کاملاً تخیلی است، اما روشهایی که جکی سویفت برای تخریب شخصیت افراد و هدایت افکار عمومی در فضای مجازی به کار میبرد، کاملاً واقعی هستند.
نانسی کلر: شما دقیقاً به هدف اصلی این دستکاری اطلاعاتی اشاره کردید؛ این کار یک دروغ محض نیست، بلکه در یک فضای خاکستری جریان دارد، اینطور نیست؟
هیلاری دیویدسون: دقیقاً همینطور است. یک دروغ آشکار را میتوان به سادگی رد کرد، اما ترور شخصیت بر پایه حدس، گمان و شایعه استوار است. در داستان کتاب، جکی سویفت قصد دارد فرد خاصی را متهم به قتل رئیس سابقش کند. او شایعاتی را منتشر میکند که اگرچه حقیقت دارند، اما هیچ ربطی به پرونده قتل فعلی ندارند. شما اجازه ندارید این کار را در دادگاه انجام دهید، اما در دادگاه افکار عمومی دست شما کاملاً باز است و حتی پلیس نیز در برابر این جوسازیها آسیبپذیر است.
نانسی کلر: جکی وارد حوزه روابطعمومی شد چون تلاش کرد وارد دنیای روزنامهنگاری شود اما نتوانست دیوار محکم متولدین خانوادههای با نفوذ و ثروتمند را بشکند.
هیلاری دیویدسون: این موضوع ذهن مرا درگیر کرده بود. جکی از اینکه پیشینه مالی قوی ندارد به شدت سرخورده است. پدرش ارتشی بود و به دلیل بیماری ناشی از خدمت فوت کرد و مادرش هم که معلم بود با وضعیتی تلخ از دنیا رفت. هر دو والدین او کارمندان دولتی بودند که جانشان را در راه خدمت دادند. جکی وقتی به نیویورک میآید و برای مشاغل مختلف با افرادی از خانوادههای ثروتمند رقابت میکند که همگی به مدارس و باشگاههای اسبسواری گرانقیمت رفتهاند، احساس طردشدگی میکند و همین موضوع شخصیت او را ملموستر میسازد. جکی شخصیتی خاکستری و فاقد اخلاق سنتی دارد. قطبنمای اخلاقی او خراب شده است، زیرا باور دارد اگر بخواهد طبق قوانینی بازی کند که قبلاً به نفع افراد ثروتمند تغییر یافتهاند، هیچ فرصتی در زندگی نخواهد داشت.
نانسی کلر: پدر جکی به او میگفت که میتواند هر کاری دوست دارد انجام دهد، اما هیچ چیز مهمتر از وفاداری نیست؛ هرچند مشخص نیست او باید به چه کسی وفادار بماند.
هیلاری دیویدسون: پدر جکی این حس وفاداری شدید را در وجود او نهادینه کرد، اما او در نهایت وفاداری خود را در جای اشتباهی هزینه میکند. رئیس سابق او یعنی اریک که در ابتدای کتاب کشته میشود، فردی بسیار بد بود. او استاد روشهای تاریک روابطعمومی بود که تواناییهای خود را در خدمت به جنایتکاران قرار میداد و احتمالاً خودش هم مرتکب جرم شده بود. او شخصیتی سمی داشت، با این حال رابطه نزدیکی میان او و جکی شکل گرفته بود. رابطه آنها جنبه شخصی نداشت؛ اریک با جکی مثل دختر خودش رفتار میکرد و جکی او را جایگزین پدرش میدید. این وفاداری شدید باعث شد جکی جنایتهای او را بپوشاند. وفاداری یکی از ویژگیهای مثبت جکی است که متأسفانه در مسیر نادرستی استفاده میشود.
نانسی کلر: شما اشاره کردید که جکی رفتاری غیراخلاقی دارد و تا حدی منفور است، اما او را به گونهای نوشتهاید که همدردی مخاطب را جلب کند. رمان به صورت اول شخص روایت میشود و ما جریان اتفاقات مثل ناپدید شدن خواهرش و مرگ رئیس سابقش را از دید او میبینیم. خواننده همراه این شخصیتِ خاکستری اما همدلیبرانگیز پیش میرود.
هیلاری دیویدسون: این مسئله هسته اصلی نوشتن کتاب بود. وقتی کار را شروع کردم، داستان به صورت سوم شخص بود. این هشتمین کتاب من است و در طول سالها داستانهای زیادی با هر دو سبک نوشتهام. در ادامه متوجه شدم زاویه دید سوم شخص جواب نمیدهد؛ زیرا اگر کارهای جکی را از بیرون قضاوت کنید، او فردی وحشتناک است. او کارهای غیراخلاقی شدیدی انجام میدهد. متوجه شدم باید وارد ذهن این شخصیت شوم تا خوانندگان دلایل کارهای او را درک کنند و انگیزهاش را ببینند. هنگام نوشتن گاهی با خودم میگفتم جکی باورم نمیشود داری این کار را میکنی، اما در عین حال متوقف نشو چون میخواهم ببینم کار به کجا میکشد.
نانسی کلر: ما متوجه نقاط تاریک شخصیتی جکی شدیم، اما باید از نقاط قوت او هم بگوییم. ویژگی بارزی که در تمام کارهای جکی دیده میشود، عشق و وفاداری بیاندازه او به خواهرش، مادی است.
هیلاری دیویدسون: رابطه جکی و مادی قلب تپنده داستان است. جکی وفاداری مطلقی به خواهرش دارد. آنها تفاوتهای زیادی دارند؛ جکی سه سال بزرگتر است و مادی فردی عدالتجو و با اخلاق است که میخواهد به دیگران کمک کند. اما مادی به سمتی تاریک کشیده میشود، زیرا جستجوی او برای عدالت او را به این باور میرساند که از طریق سیستم قانونی جریانی برای احقاق حق وجود ندارد و این تفکر که عدالت شخصی تنها راه چاره است، بسیار خطرناک است. نکته جالب این است که وقتی جکی با جسد روبرو میشود، تصور میکند خواهرش از او میخواهد که جرم را مخفی کند. جکی کارهای هولناکی برای کمک به مادی انجام میدهد چون عاشق اوست. عشق بزرگترین دلیل برای انجام کارهای نادرست است و این موضوع بسیار برای مخاطب قابل درک است. خواننده با جکی همراه میماند چون میداند کارهای او ناشی از عشق به خواهرش است.
نانسی کلر: رابطه آنها پیچیده است و تعاملات میان شخصیتها از دوست تا دشمن متغیر است.
هیلاری دیویدسون: این تغییر مداوم همه را هوشیار نگه میدارد. یک نوع پویایی و سیالیت در روابط آنها وجود دارد؛ آنها سالها با هم کار کردهاند و پیوندهای عمیقی دارند، اما گاهی در نقطهای مقابل هم قرار میگیرند.
نانسی کلر: شما به خوبی نشان دادید که جکی در هر موقعیتی ارزیابی میکند که افراد چگونه میتوانند به او برای رسیدن به اهدافش کمک کنند. این موضوع حتی کمی ترسناک است.
هیلاری دیویدسون: اگر در دنیای واقعی به جای نوشتن رمان در گوشه اتاق، وارد این مسیر میشدم، قطعاً نیروی ترسناکی میشدم.
نانسی کلر: پایان داستان در جایی غیرمنتظره رقم میخورد که برای لو نرفتن داستان به آن اشاره نمیکنیم. آیا جکی سویفت بازمیگردد؟
هیلاری دیویدسون: سوال بسیار خوبی است. وقتی نوشتن کتاب را تمام کردم، برنامهای برای ادامه آن نداشتم. اما در چند ماه گذشته، جکی بیشتر و بیشتر به ذهنم آمده است. بسیار مشتاقم بدانم او در قدم بعدی چه خواهد کرد.
نانسی کلر: ما هم همینطور.
نکات کلیدی
- استفاده از زاویه دید اول شخص برای ایجاد همدلی میان مخاطب و قهرمان خاکستری داستان که مرتکب رفتارهای غیراخلاقی میشود.
- نقد ساختار طبقاتی جامعه در رسانهها و روزنامهنگاری که مانع ورود افراد بدون نفوذ خانوادگی به این مشاغل میشود.
- تبیین تفاوت میان دروغ آشکار و ترور شخصیت در فضای مجازی به عنوان ابزارهای نوین دستکاری افکار عمومی.
- بررسی مفهوم وفاداری و عشق خانوادگی به عنوان انگیزهای قدرتمند برای توجیه رفتارهای مجرمانه و پوشش جنایات.
پرسش و پاسخ
تفاوت اصلی دروغ مستقیم با ترور شخصیت در شیوههای روابطعمومی تاریک چیست؟
دروغ مستقیم به راحتی با اسناد و مدارک راستیآزمایی و رد میشود، اما ترور شخصیت بر پایه شایعات، شبهات و اخبار واقعی ولی بیارتباط به موضوع اصلی شکل میگیرد که تکذیب آنها در ذهن جامعه بسیار دشوار است.
چرا نویسنده رمان جنایی زاویه دید داستان را از سوم شخص به اول شخص تغییر داد؟
به دلیل اینکه کارهای شخصیت اصلی داستان به شدت غیراخلاقی و مجرمانه بود؛ زاویه دید اول شخص به مخاطب اجازه میدهد انگیزهها و افکار درونی او را درک کند و با وی همراه شود.
مفهوم دادگاه افکار عمومی در مدیریت بحران رسانهای به چه معناست؟
فضایی غیررسمی در رسانهها و شبکههای اجتماعی است که در آن بدون نیاز به مستندات قانونی محکمهپسند، شخصیتها مورد قضاوت و محکومیت جامعه قرار میگیرند.
ریشه خانوادگی و طبقاتی نارضایتی جکی سویفت در رمان از چه چیزی نشات میگیرد؟
او فرزند دو کارمند متعهد دولت است که فوت کردهاند و به دلیل نداشتن ثروت و روابط خانوادگی قدرتمند، در رقابت با افراد متنفذ در بازار کار رسانه شکست خورده است.
چگونه عشق و وفاداری خانوادگی میتواند به عنوان انگیزهای برای ارتکاب جرم عمل کند؟
در این رمان، وفاداری کورکورانه جکی به خواهرش سبب میشود که او بلافاصله پس از دیدن جسد، فرآیند پاکسازی صحنه جرم و فریب پلیس را آغاز کند تا از خواهر خود حمایت کند.
